گدای محبت - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 4:06
محبت زیباست، ارزشمند و قدسیست. ولی گدای محبت بودن، به معنی عاجزانه و ملتمسانه مهر و الفت طلبیدن از این و آن، نامربوط و خطاست. عدهای تشنهٔ محبت دیدنند و این وضعیت رقتانگیزی پدید میآورد. محبت را نباید گدایی کرد. شهریار محبت باید بود، یعنی آن را عطا کرد و نطلبید. ایضاً عرض کنم، فقط حق و حقیقت است که در...
سیاهی - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 4:06
عرفای قدیم برای سیاهی و تاریکی منزلت قائل بودند و از انواری که بر طالب مشعشع میشود، سیاهی را رنگی میدانستند که بالاتر از رنگی نیست. پس سیاهی را نور فقر مینامیدند و در فقر فنا باشد، چنانکه وقتی شخص به فنا میرسد، محو در مقام حق میشود و آگاه از همهٔ رموز عالم. چشم و موی و لباس سیاه هم که عموماً
پادشاهان - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 4:06
من حاکمان را کمتر میشناسم، ولی با پادشاهان زیاد آشنا هستم. هر پادشاهی یک قصهگو دارد، و تخت و مُلکی برای جُلوس. مُلک پادشاهانِ من شوقیست برای زیستن، انگیزهای برای بودن، مهری برای بخشیدن. قصهگوی شبهایشان نیز، نسیمیست که بوی خاک نمخوردهٔ باغچه را با عطر گلها درهممیآمیزد، و با خاطرهٔ مهتاب در خوابشان می...
بیخبری - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 4:06
بیخبری نویسنده: الفشین - پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٦ می خور تو به دیر اندر تا مست شوی بیخود کز بیخبری یابی آن چیز که جویانی هر گه که شود روشن بر تو که تویی جمله فریاد اناالحق زن در عالم انسانی عطار ز راه خود برخیز که تا بینی خود را ز خودی برهان کز خویش تو پنهانی
ورود - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 20:46
آدم به هر راهی که جلویش گشوده شد و هر چراغی که مقابلش سبز شد نباید ورود کند. مکرِ عالَم بسیار است ...
دَئِنا - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
  طِباع‌ تام، واژه‌ای که این روزها مدام به آن می‌اندیشم ...
زمین سترون - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
ابرهای خشکسالی بر شهر تشنهٔ بی‌آب می‌گذرند. جایی مسافری خسته چشم به آسمان دارد. تشنه،  بی‌تعلق، اما. تاب تعلقی نیست، ابرها نمی‌بارند. سرو و سپیداری نروئیده‌ست، در این زمین سترون که عبث دانست بارش را. مسافر خسته می‌گ
اسارت - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
خَراسی آسیای بزرگی است که چارپایی آن را میگردانَد. اُشتری خراسی می‌گردانْد و پیری نظاره‌گر بود، عطار می‌گوید. ناگهان پیر فریادی می‌کشد و از هوش می‌رود‌. به هوش که می‌آید می‌پرسند تو را سبب از این حال چه بود؟&nb
تو را با تو، تُوی بسیار کارست ... - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
قصه‌ها در ما هستند، شخصیت‌هایشان. تاریخ در ماست و ما روایت خود را داریم. آن یوسف کنعانی نسخه‌ای در تک‌تک ما دارد. ما در چاهش می‌کنیم، درش می‌آوریم، می‌فروشیمش، پادشاه که شد خدمتش می‌کنیم، حافظ و مولوی را وامی&z
آب خضر - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
می‌دانیم این دنیا دنیای تمام و کمال نیست، همه‌چیز را در حد اعلی نمی‌توان در اختیار داشت. در آرزوی کمالیم و آن نقطه دور و دست‌نیافتنی. مهر و آرامش و ناز و تنعم همه با هم نزد ما جمع نمی‌شوند. با این حال، حرکت به سوی کمال که آن
راه - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 14:18
به سویی روانیم تا به مقصدی برسیم. می‌رسیم، ولی ما را بازمی‌گردانند به نقطهٔ نخست. برمی‌گردیم به جایی که در ابتدا بودیم، جای نخست. آرام است همه چیز و بی‌تغییر، گویا. فقط ما دیگر آن آدم نخست نیستیم!
نقد - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
یکی از رایج‌ترین خطاها در فهم و پرداخت یک اثر (حتی جزئی) این است که مفسّر نه اصل بینش و محتوای کار، بلکه درک خود از آن را برداشت و نقد می‌کند. بعد هم عده‌ای دنبال آن نقد می‌افتند و برخی آن را ترویج و برخی دیگر مجدد نقدش می‌کنند و سلسله‌ای از خطاها پشت سر هم تداوم می‌یابد. در عموم موارد نیز کسانی که ...
از دیو و دد ملولم و ... - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
فضای سایبری ارتباط‌ها را گسترده، ولی انسان‌ها را از هم دور کرده است. شناخت افراد از هم ظاهری و در واقع کمتر شده است. کمتر کسی در اندیشهٔ کشف گوهر باطنی کسانی‌ست که نزدیک اویند و او آن‌ها را نمی‌بیند. نگاه‌ها همه ابزاری شده. چه بسیار افرادی که در فضای مشترکی می‌زیند، ولی هم‌دیگر را نمی‌شناسند. و چه ا...
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ... - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
آدم‌های آزموده می‌دانند که می‌توان به‌کسی احترام گذاشت، اما با او دوستی نکرد. می‌فهمند که می‌شود قدرشناس بود، ولی صمیمی نشد و نزدیک نبود. احترامشان با دوستی‌شان طعم متفاوتی دارد. حریم می‌شناسند. خامان اما این معنی را درنمی‌یابند، پس دوستی و صمیمیت ایشان هم کاذب است و به ‌غش آلوده است. دشوار است فهمی...
دوست ... - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
دوست یعنی کسی که یک‌بار اگر گفت تو بهترینی، تا عمر باقی‌ست بر سر حرفش بماند. چرا؟ چون محبت لقلقهٔ زبان نیست که از آن دم زنی و باد ناموافق اگر وزید فراموش یا انکارش کنی.
عافیتطلبی - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
حافظ می‌فرماید: غلام همت آن رند عافیت‌سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند صفت پرارزشی است در گداصفتی کیمیاگری دانستن که البته فقط از رند عافیت‌سوز بر می‌آید. بله، عافیت‌سوزی، عافیت‌کشی ... سرنخ این فهم متعالی که آدمی را از عافیت‌طلبی و عافیت‌اندیشی برحذر می‌دارد، کجاست؟ آن‌جا که جناب سنایی می‌فرماید: و...
پسرفت - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
نادر ابراهیمی می‌گوید انسان آهسته آهسته عقب‌نشینی می‌کند. آیا آهسته آهسته هم پیشرفت می‌کند؟ آیا در حال پیشرفت، عقب‌نشینی هم می‌کند؟ چرا عقب‌نشینی می‌کند؟ از کجا بداند که پیشرفت می‌کند؟ چرا نمی‌فهمد که عقب‌نشینی می‌کند؟ چرا نمی‌فهمد که پیشرفت‌هایش اکثر در اصل عقب‌نشینی است؟
روز جهانی عطار - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
۲۵ فروردین روز جهانی عطار است، شاعری که به‌لحاظ وسع نظر و عمق اندیشه جهان کمتر چون او می‌شناسد.آخرین باری که به آرامگاه او در نیشابور رفتم قریب ده سال پیش بود، در فصل پائیز. وضعیت آرامگاه اسف‌بار بود. تصویر کمد چوبی شکسته کنار مقبره با سوسک‌های مقیمش از خاطرم نمی‌رود. امیدوارم طی این سال‌ها رسیدگی ک...
چو رفت عقل از میان مستیت دریاب ... - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
بدیدم خویش در میخانه در خواب شدم ساقی شبی در گاهِ مهتاب بدیدم فرقه چندی پای‌کوبان قدح بگرفته دست از بادهٔ ناب خوش و سرمست شیخ و رند و مرشد از این درهم جماعت من در اٍعجاب که چون این ناموافق جمع ناساز حریفانند نک بی‌نام و القاب بگفتا تا مرا در گوش پیری چو رفت عقل از میان، مستی‌ت دریاب مقام میکده در خل...
بیهنر - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 12:41
جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس‌ست و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس. استعداد بی‌تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهرِ عُلوی‌ست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قیمت شکر نه از نی است که آن خود خاصیت وی است. چو کنعان را طبیعت بی‌هنر بود پیمبرزادگی ق...